تبليغاتX
انديشيدن و انتقاد حق دانشجوست
 

بنویسید دانشجو بخوانید انتخابات

 

 

خیلی قبل تر ها

 

آنروزها یادش به خیر . تلویزیون سید خندانی را نشان می داد که عبای شکلاتی بر دوش انداخته و بار سنگین مسئولیتی را با متاع آزادی از ملتی خریده و چندین ملیون دل را به دامن خود گره زده است . گفتیم خوشابه حال انقلاب که سیدی آمده و کمر به اصلاح کژی ها بسته است ، گفتیم آمده است تا طرحی نو در اندازد آمدیم دل ببندیم که دیدیم به حباب روی آب و فانوس رو به باد دل بسته ایم ، دولت آزادی بیان هنوز یک سال از حضورش نگذشته است اقدام به اخراج اساتید مذهبی از دانشگاه کرد ، آمار باور نکردنی بود سید آزاد اندیش بیش از صد تن از اساتید حزب اللهی را که مخالفش بودند با همکاری وزیر علوم و روسای دانشگاهها وادار به بازنشستگی و یا  اخراج کرده بود . نمی دانم سید تغییر کرده بود یا بازیچه شده بود ؟ این همان مردی بود که میگفت زنده باد مخالف من .!! به همین زودی . تمام شد . نقاب را به این زودی برداشت . اما داستان اینگونه بود که سید فریب دیکتاتوران علمی اصلاح طلبی را خورده بود که هیچ مخالفی را نمی پذیرفتند و به نام خاتمی و به کام خودشان سید مارا بازیچه خود کردند . بیچاره سید دستمایه شده بود دلم برایش میسوخت

 

قبل ترها

 

هنوز چند سالی از این آلوده کردن ساحت دانشگاه به تصفیه حزبی و سلیقه ای اصلاح طلبان نگذشته بود که سید اصلاح دوست و یاران پروژه دیگری آفریدند . حادثه ننگین هجدهم تیرماه و بی سیم های وزارت کشور در بین اغتشاش گران ، و تضمین از سوی وزرا و آشوب از طرف دولتمردان و تئوریسین ها و سید که در میان مهلکه گیر افتاده بود مهلکه ای میان ، رفتن پیش یاران ، پیوستن به صفوف اغتشاش گران و جدایی از ملیونها نفر از ملت مسلمان که در تظاهرات روز جمعه علیه قلم به مزدان اصلاح دوست اعلام برائت کردند و یا جدایی از تندرویان اصلاح گر که دیگر از قول ملتی افساد گر شده بودند . سید هم داشت افسادگر میشد باید طرحی دیگر در اصلاحات انداخت . سید و یاران دل آقای این مملکت را خون کرده بودند . همانجا که از دست منافقین دست بر دعا برداشت و در جمع زخمی شدگان غائله کوی فرمود: که ای سید و مولای ما ، پیش خدای متعال گواهی بده که ما در راه خدا تا آخرین نفس ایستادیم و آرزوی شهادت کرد . سید شرمگین از یاران و ناچار از جدایی راه سازش و سرکوب یاران پیش گرفت . همینجاها بود که گفتند عبور از خاتمی .

 

بعد از قبل ترها

 

گفتند دور اول سد راهمان شدند ، جلوی دوربین ها سید گریه کرد که وای بر اصلاحات و اشک می ریخت بر دوگانگیش ، ما بین قانون و قانون شکنان . به امیدی دوباره ملیونها دل روانه کاخی شد که مردی با عبای شکلاتی بر آن تکیه می زد . دلهایی که دنبال عزت و استقلال بودند هنوز چندی نگذشته بود دیدند که سیدجمهور بنای خواری ملت در رو به روی بیگانگان را گذاشته است از شروع سفرهای اروپاییش و گرفتن دکترهای افتخاری در دانشگاههای دنیا ، تا تحقیر شدنمان در فرانسه که ژاک شیراک رییس یک ملت را با کم محلی تحقیر میکرد ، از هم سفره ای و شام با آمریکایی ها ، از فرستادن آدمهایشان برای آمریکا که ما غلط کردیم که سفارتتان را گرفتیم ، ما معذرت میخواهیم ، ما آنروز دانشجوی خط امام بودیم . اما حالا...

عزتی که با سه دهه مبارزه و زندان ها و شکنجه و صدها هزار شهید به دست آمده بود داشت از دست می رفت آن از وضع دانشگاههای خودفروخته غرب زده که سبب بهجت غربیها و وزیر علوم دست نشانده شان شده بود ، آن از وضع انرژی هسته ای و آن همه ذلت در مذاکره و فروختن مملکت به چرخ هواپیما و آن هم از وضع تساهل و تسامح فرهنگی که با نام فرهنگ هتاکان را بزرگ کردند و با نام دین انجمن های غیر دینی راه انداختند و فضای علمی دانشگاه را به فضای آلوده سیاست زده حزبیشان تبدیل کردند و باز هم این سید بود که میان لباسش و مرامش و یارانش گیر افتاده بود

 

 

قبل از حالا

 

هشت سالی پر از خون دل ، پر از تک صدایی اصلاحات پایان یافته بود و حالا خاتمی بود و نامه های یاران که سید چه نشسته ای که دورانت دارد تمام میشود بیا و پروژه براندازی را تمام کن و سید کماکان در کشاکش یاران بود ملت . ملت آزادیخواه اصلاح طلب  و یاران افساد طلب و وابسته . نامه ها می رسیدند ، یاران رسوا میشدند و در دادگاه عدالت مردم محاکمه میشدند و تو بر این بازیچه شدن سید تاسف میخوردی ؟ آن زمان که خواستند از او عبور کنند ، آن زمان که یاران دبستانیش در همین تالار فنی برایش هو کشیدندو سید ما مانده بود یک راه که از اول اشتباه آمده بود .چه باید میکرد ؟

 

حالا

 

مرد دیگری آمد از سلاله انقلاب ، دولتی که هموز یک چهارم سید عمر کرده است و دوبرابر او کار عمرانی ، حل مساله هسته ای ، دیپلماسی با عزت و.... اما یاران سید گویی تحزب را بر اصلاح ترجیح می دهند هر چند که سالها بود برایمان ثابت شده بود ، قلم ها تیز شد ، جمله ها و شایعات آماده ، حمله . دوباره یاران دندان تیز کردند تا دوباره برای پروژه های محول شده شان تلاش کنند . این بار جنگ فرهنگی است و ما هنوز هم تا آخرین نفس ایستا ده ایم . سید هنوز از یاران دست نمی کشد ، با اینکه یارش نبودند و چون عروسکی روی صحنه هشت سالی رقصاندندش اما دیگر دلم برای سید نمی سوزد . خودش میخواست . و اکنون دوباره با همان یاران که روزی هیمنجا فحشش دادند دوباره جمع شده اند تا طرحی دیگر بیاندازند . باز هم سید ما عروسک ، عروسک گردانان شد . خیمه شب بازی به نام روز دانشجو و عروسکی به کام انتخابات و خوش رقصی دوباره یاران نیمه راه ، که می  خواهد کار نا تمام گذشته را بیایند و تمام کنند . می آیند تا دوباره روی خون شهدا پا بگذارند ، دانشگاه را دوباره سیاسی کنند، مجلس بروند و تحصن کنند و روزانه چند ملیون تومان را برای تحصنشان چلوکباب بخرند و بعد بگویند زنده باد آزادی . زنده باد مخالف من که از دانشگاه اخراجش کردیم و باز چه کسی بهتر از خاتمی دست مایه و بهانه میشود. عادت کردیم بنویسیم خاتمی ، بخوانیم آنها، بنویسیم دانشجو بخوانیم به کام آنها ، بنویسیم اصلاحات بخوانیم افسادات .

 

بعدترها

 

سال 1404 است و سید گوشه ای نشسته و بر گذشته اش حسرت میخورد ، از اینکه با نام اصلاحات دبستانی هایش چه افسادات که نکردند و به نام سید شد و به کام آنها اینجاست که سید قلم بر می دارد مینویسد خاتمی ، میخواند بهانه ، بازیچه ، توبه .

نوشته شده در 10/2/1386ساعت04:40 توسط scott | لینک ثابت || نظرات(1) - ارسال نظر -
____________________________
در تاريخ :10/3/1386
يك بازديد كننده گفت:
به نام خدا
سلام دوستان
فكر كنم اولين نفرم كه نظر مي دم

خدا رو شكر در دنياي مجازي كه مي خواي دنياي حقيقيه آدمارو عوض كنه متولد شديد

اميدوارم رايحه خوش افكار اسلاميتون در دنياي حقيقي هم مشام دلهاي مشتاق و خدا جو رو بنوازه

قربان همتون حامد . الف (خاكي)
moonysky.blogfa.com
[hamed11136@yahoo.com]

____________________________